آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 33
بازدید ماه : 32
بازدید کل : 185441
تعداد مطالب : 182
تعداد نظرات : 135
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
man mundam ki b khodesh ejaze dade weblogamo hack kone???!!!
kodom bi aghli akhe in karo karde???
kho bi aghl
man alan chi bet begam nadan?!
dg a in chizaye ezafe nakhor mirize ru lebaset tablo mishi
afarin
i'm azi
لب دریا نشسته ام
یادت هست؟
عاشق لم دادن در آغوشت و تماشای غروب دریا بودم
هنوز هم هستم
اما شانه های خسته ام تکیه گاهش را از دست داده
دستم را لای موهایم میبرم
و جای خالی دستانت قلبم را به درد می آورد
ساحل فرح آباد یادش بخیر!
لبخند معصومت، دنیای آرومت، خورشید تو چشمات، قدرشو میدونم.
موهای خرماییت، دستای مردادیت، شهریور لبهات، قدرشو میدونم.
خورشیدم، خانومم، من با تو آرومم، رویامی، دنیامی، دستاتو می بوسم.
زیبایی، محجوبی، مغروری، جذابی، چشماتو میبندی، با لبخند می خوانی.
تا وقتی اینجایی، این خونه پابرجاست، ما با هم خوشبختیم، دنیای ما زیباست.
خورشیدم، خانومم، من با تو آرومم، رویامی، دنیامی، دستاتو می بوسم.
خورشیدم، خانومم، من با تو آرومم، رویامی، دنیامی، دستاتو می بوسم.
لبخند معصومت، دنیای آرومت، خورشید تو چشمات، قدرشو میدونم.
موهای خرماییت، دستای مردادیت، شهریور لبهات، قدرشو میدونم.
خورشیدم، خانومم، من با تو آرومم، رویامی، دنیامی، دستاتو می بوسم.
خورشیدم، خانومم، من با تو آرومم، رویامی، دنیامی، دستاتو می بوسم.
1سال سخت از نبودنت گذشت بابابزرگ خوبم
بیشتر از همه به مادر عزیزم تسلیت میگم
_____________________
پسرکی با سر تراشیده
و غروری بی نظیر
لم داده بر دیواری خیس
هنوز گلویش می سوخت
از فریادی که برسر پرستار کشیده بود …
عید بود ،
روز اول عید بود …
اما این عید نبود …
غروب اولین روز مرگ پدر بود …
آنقدر ناگهانی بود
که یادش رفت باید گریه کند …
نه چیزی می گفت ،
نه چیزی می شنید …
گاه گاهی کوچه را سرک می کشید …
منتظر آمدن پدر بود ….
چرا دیر کرد ؟
یادش نبود ۲ ساعت قبل ،
۲ ساعت بعد از سال تحویل
پدرش …. ،
یتیم شد بود …
یادش نبود ….
دلش نمی خواست به یاد بیاورد …
این جور بهتر بود …
اشک در چشمانش جمع شد ،
اما ،
این اشک ها …
از دود هیزم بد سوزی بود
که آتش داشت به عمقش نفوذ می کرد …
نمیه شب فرا رسید ،
همان جا لم داده بود
و خیره گیش را ادامه می داد …
به خاکستر آن کنده بد سوز …
کسی دل داری اش نداد …
هر کس به سمتی وُل می خورد …
تصمیم گرفت بخوابد
کُنجی را پیدا کرد و خوابید
بی آنکه از کسی سوال کند ،
یا کسی از او سوالی بپرسد….
چشمانش را بست
و ثانیه های با هم بودنشان را جستجو کرد
کلمات ، حرف ها ، حتی سیلی ها …
صبح با صدای زجه زنان
بیدار شد …
و اولین روز یتیمی اش را تجریه کرد ….
باورت کرده ام
از همان ابتدای سلام
از همان ابتدای سکوت
سطر به سطر،
سال به سال...
پشت پلک هر روز که باشی
دور نیستم،
جایی در همین حوالی،
آنقدر آشکارا نوشتم که بوی نوشته هایم از هزار فرسنگی می آید.
یک نفس عمیق بکش...
بابام کوه خونه ماست
بابای عزیزم امروزو بهت تبریک میگم
مامان و بابای عزیزم : 32مین سالگرد ازدواجتونم مبارک
_______________________________
پدر همون کسی هست
که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه به من تکیه کن
و تو انگار
به کوه تکیه داری …
_______________________________
فرشته های سیبیلو روزتون مبارک
ایشالا نصیب همتون بشه