آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 183
بازدید ماه : 182
بازدید کل : 185591
تعداد مطالب : 182
تعداد نظرات : 135
تعداد آنلاین : 1
ناصرالدین شاه برای سفر به دعوت پادشاه فرانسه به پاریس رفت و بعد از خوردن یک شام فرانسوی مفصل و در حالی که شکمش دچار مشکل جدی شده بود، به اتاق خواب شیک دربار فرانسه رفت تا بخوابد، اما هرچه کرد خوابش نبرد. تمام شب دنبال دستشویی می گشت تا بر مشکل ملی بزرگی که برای شاه مملکت بوجود آمده بود غلبه کند، اما هم از بی آبرویی می ترسید و هم نمی دانست توالت کجاست. همینطور که داشت به اطراف نگاه می کرد متوجه شد که اتاق سقف ندارد و ستارگان آسمان را دید. با خیال راحت کارش را در جورابش کرد و جوراب را پرت کرد از سقف به بیرون. و طبیعتا پادشاه اشتباه کرده بود، چون اتاق سقف شیشه ای داشت و جوراب پاره شد و تمام شاهکارهای شاه پاشید به سقف شیشه ای دربار. ناصرالدین شاه شب خوابش نبرد و اول صبح خدمتکاری را پیدا کرد و از او پرسید: حقوق ماهانه ات چقدر است؟
خدمتکار گفت: بیست فرانک.
شاه گفت: من به تو هزار فرانک می دهم که بدون سروصدا و بی آنکه کسی متوجه شود، سقف اتاق را پاک کنی.
خدمتکار نگاهی به سقف کرد و متوجه موضوع شد و به ناصرالدین شاه گفت:
- قربان! من به شما دو هزار فرانک می دهم به من بگوئید چطور به سقف ریدید؟
نظرات شما عزیزان: